بشاگرد در دل گیلان (احمدسرگوراب تبعیدگاه نیست)

تبعید تاریخى وسیع و جغرافیایى رنگارنگ دارد و گاه جامه اى رسمى بر تن مى کند و گاهى جلوه اى مشفق نمایانه به خویش مى گیرد. از نمونه هاى عینى تا سازه هاى ذهنى برآمده از تبعید اگر بگذرم ، همواره در طول سالهاى حیات کم فراز و نشیبم به این اندیشیده ام که وقتى کسى به دلیلى به جایى مشخص تبعید مى گردد چه حسى به اهالى بومى آن سامان دست مى دهد و تبعات آن براى تبلور نیروى بالندگى و امید به توسعه چه خواهد بود؟ آیا در این صورت به مردم آن منطقه یادآورى نمى کنیم که کیفیت زندگى تان فروتر از حد متوسط است و این کیفیت قرار نیست بهبود یابد؟ وقتى براى تنبیه مجرم خطرناکى به ایذه تبعید مى شود ناخودآگاه بذر کینه و بى اعتمادى و یاس را در ایذه اى هاى عزیز نمى پراکنیم؟

جامعه شناسى تبعید پر است از این فرضیه ها و این سطور بى آنکه بخواهد ، ژست تحلیل و تبیین مبانى تئوریک پدیده تبعید را به خود گرفته است. اما مى خواهم دست و پایم را از گوشه هاى جنوب غربى و شرقى کشور جمع کنم به استان سرسبز و زیباى خودمان باز گردم.
شهرستان شفت با ظرفیت هاى بالقوه و خدادادى زیبا و چشم نواز سالهاست کوچکترین شهرستان استان است و اخیراً به عنوان یکى از سى و یک شهرستان توسعه نیافته کشور قلمداد شده است. این شهرستان در سالهاى اخیر چندین بار به عنوان تبعیدگاه دیده است. از مدیرکلى که به هر دلیلى بازداشت و خلع و به شفت گسیل شد تا کارمندى ساده شود و در دوران تبعید به خودسازى بپردازد تا کارمندان و کارشناسانى که در دستگاههاى استانى خویش دچار مشکل گردیده و تنبیهشان حضور در شفت بوده است…

***
اما قصه بخشهاى مستقل در دل هر شهرستان خود داستان دیگریست. این بخش هاى عموماً زیبا و بکرتر به تبعیدگاههایى در دل شهرستان خویش بدل شده اند ؛ سخن گفتن از احمدسرگوراب زیبا که اگر از مفاخر گذشته اش بگذرم نمى توانم چشم بر نامهاى گرانقدرى چون دکتر سالارى و دکتر جمشیدى و پرواز هماى ببندم نیز کلام به اطاله بردن است. آرامش و شکوه در کنار شهروندانى فرهیخته و اندیشه ورز تنها بخشى از جذابیت این دیار است. بی خیال عنوان یادداشت؛ الصاق عنوان تبعیدگاه به این بهشت کوچک چیزى جز جفا نیست.

پى نوشت: هیچ سوالیه اى در متن نبوده تا جوابیه اى داشته باشد. اصلا فکر کنید بخش کامنت بسته است. بخوانید و به بشاگردهاى پیرامونتان بیندیشید.

ارسال پاسخ