این سیلی ها تا کی ادامه دارد؟

همین چند وقت پیش بود که در خبرها خواندیم یک مامور شهرداری با سیلی ، به صورت یک بانوی دستفروش زد . یکی دوروز قبل هم در تمام فضای مجازی تصاویری پخش شد که نشان از ضربات سنگین سیلی توسط یک مامور نیروی انتظامی بر صورت دو هم وطن زلزله زده کرمانشاهی ، هنگام دریافت کمک های مردمی داشت . من هر دوبار دلم گرفت . یکبار بخاطر مظلومیت آن مادر و فروپاشیدن تمام عزت او در مقابل فرزندش و بار دیگر با دیدن چشمان ملتمس آن دو مرد با غیرت کرمانشاهی ، که علی رغم خوردن سیلی نمی توانستند دست خالی به نزد خانواده خود برگردند اما این تمام حکایت سیلی ها نبود . هر روز در این شهر ده ها سیلی به صورت ده ها نفر نواخته می شود و ما صدایش را نمی شنویم . سیلی معلمی بر صورت دانش آموز ، شوهری بر چهره همسر ، استادکاری بر رخسار شاگرد و ضابطی بر صورت مجرم . واقعا حکایت این سیلی ها چیست ؟
وقتی خوب به صدای این سیلی ها گوش می کنیم چهره دیگری از حقیقت آشکار می شود . بخصوص آنجا که می بینیم در اغلب موارد ضاربین در تلاش برای انجام وظیفه قانونی خود هستند  و یا در مواردی حداقل گمان میکنند که به وظیفه قانونی خود عمل کرده اند .  اینجاست که به نظر می رسد جای یک حلقه گم شده در روابط این آدم ها خالیست و آن حلقه چیزی نیست جز « مهارت های زندگی » . مهارت های متعدد زندگی مفاهیمی است که باید آموخت و در این بحران ها اغلب ، عدم آشنایی مردم با مفهوم مهارت « هوش هیجانی » و مدیران با مفهوم مهارت « مدیریت بحران » بیش از بقیه خودنمایی می کند .
کسانی که از هوش هیجانی «Emotional Intelligent»  بالایی برخوردار هستند، توانایی کنترل احساسات خود را دارند . هوش هیجانی( هوش عاطفی) به معنی قدرت تشخیص احساسات خود و یا دیگران و احساس همدلی با آنهاست.چیزی که جامعه ما به شدت به آن نیاز دارد و جای
آن در نظام آموزشی ما خالیست . در کنار این ، مدیریت بحران ( Crisis management ) یعنی فرآیند پیش‌بینی و پیشگیری از وقوع بحران ، برخورد و مداخله در بحران و سالم سازی بعد از وقوع بحران . مدیریت بحران علمی کاربردی است که به وسیله مشاهده سیستماتیک بحران ها و تجزیه و تحلیل آنها در جستجوی یافتن ابزاری است تا بوسیله آنها بتوان از بروز بحران ها ، پیشگیری نمود و یا در صورت بروز ، در خصوص کاهش اثرات آن ، امداد رسانی سریع و بهبودی اوضاع اقدام نمود . امروزه عمده ترین نقاط ضعف مدیریت بحران ، عدم هماهنگی بین مجریان با آسیب دیدگان یا مردم عادی جامعه است . پدیده ای که نمونه بارز آن را در حادثه پلاسکو دیدیم و در همان موقع نیز کارشناسان بر لزوم آموزش صحیح مدیران و مردم تاکید داشتند زیرا به باور کارشناسان و اهل فن ، همه این موارد آموختنی هستند و کشورهای توسعه یافته دنیا ، تجارب مفیدی در امر آموزش این مولفه ها به شهروندان خود دارند که می تواند برای سایر کشورها بسیار مفید باشد . از این رو بی گمان اگر می بینیم کوچکترین نزاعی در خیابان یا منزل به سیلی و نهایتا جرح و شاید قتل ختم می شود ، باید به دنبال اندازه گیری سطح آموزش همگانی در جامعه بباشیم نه فرافکنی های مرسوم  . متاسفانه حوادثی نظیر پلاسکو یا هین زلزله اخیر کرمانشاه و یا حتی حوادث عادی پیرامون ما نشان می دهد که مدیر ما ، پلیس ما ، دانش آموز و معلم ما و مهمتر از همه خانواده های ما در اغلب موارد هیچگاه فرصت آموزش صحیح مهارت های مهم  زندگی از جمله « هوش هیجانی » (عاطفی) و مدیریت بر خود یا دیگران در مواقع بحران را نداشته اند. همانطور که فرصت آموزش « هوش رسانه ای » یا « هوش مالی » را نداشته اند . لذا به نظر می رسد اگر وضع به همین روال ادامه یابد و به امر آموزش، آنگونه که باید بها ندهیم ، باید صدای این سیلی ها و چه بسا صداهایی مهیب تر از این سیلی ها را بارها در جامعه بشنویم . « آموزش » جریانی است که افراد طی آن مهارت ها، نگرش وگرایش مناسب برای ایفای نقشی خاص را می‌آموزند ؛ نقش یک مدیر ، نقش یک پدر ، نقش یک مامور ، نقش یک شهروند و صدها نقش مهم دیگر که هر کدام در جامعه اثربخشی خود را دارند.  متاسفانه وقتی صحبت از آموزش به میان  می آید همه به فکر آموزش و پرورش و سیستم رسمی آموزش می افتند . شکی نیست که مدرسه به عنوان نماد آموزش رسمی در کشور ، اصلی ترین نهادی است که می تواند در امر آموزش جامعه از سنین طفولیت تا بزرگسالی کمک کند اما این هه آنچیزی نیست که لازم داریم . جالب است بدانیم اکنون در دنیا بیش از این ، به سیستم آموزش غیر رسمی بهاء داده می شود . امروزه بخش مهمی از آموزش جامعه بر عهده رسانه هاست و رسانه ها پرکاربرد ترین ابزارهای آموزش غیر رسمی محسوب می شوند . در میان رسانه های جمعی نیز ، رادیو و تلویزیون از لحاظ اثر بخشی ، جایگاه ویژه ای دارند . این وسایل در کنار شبکه های اجتماعی مجازی به دلیل گستردگی پوشش جغرافیایی و دامنه وسیع مخاطبین ، می توانند یکی از مهمترین ابزارهای فرهنگ سازی محسوب شوند . البته نباید فراموش کنیم کاربرد این ابزارهای رسانه ای در آموزش غیر رسمی کشورهای مختلف، شدیدا تابع هدف های توسعه و رشد آن کشورها و قابلیت های رسانه آنهاست . از این رو  ، تفاوت های چشمگیری که در کاربرد و محتوای آموزشی رسانه ها در جوامع گوناگون یافت می شود، کاملآ منطقی به نظر می آید . جادارد اکنون که سطح سواد عاطفی و دانش مدیریتی مردم در جامعه تا این حدپایین است در کنار آموزش رسمی از این ابزارها نیز در ارتقای سطح سواد جامعه بهره گیریم و تنها در این صورت است که می توانیم امیدوار باشیم در بحران ها و مواقع حساس صدای خشن یک سیلی به صدای آرامش بخش نوازش تبدیل شود .

رضا صیف پور-تهیه کننده سینما و تلویزیون و استاد دانشگاه

ارسال پاسخ